بازی وبلاگی؛ اولین وبلاگ


آره پیشنهاد جالبی –ه .. نخستین بار چه طوری وبلاگ نویسی رو شروع کردی ؟!

+ خب من نخستین وبلاگم بر می گرده به سال 86 در بلاگفا  که توش شعر و داستان و داستان کوتاه بود و گاهیم به معرفی یه کتاب می پرداختمو چیز ایی تو همین مایه ها … کلن یه جورایی ادبی بود. جالبه که نخستین بار هم تو همین وبلاگ بود که احساس کردم که احساس خاصی به یه نفر دیگه دارم. اوه یه نفر از جنس مخالف !!

اونم وبلاگ داشت و اون موقع 21 سالش بود و خب من هم احساس می کردم شاید اون همون فردیه که باید پیداش کنم (×باید× !!) ولی پس از مدتی نظرم عوض شد و خودمو از این موضوع کنار کشیدم و چیزای دیگه ای رو متوجه شدم که موجب شد مسیر زندگیم تغییر کنه.

+ وبلاگ بعدی یه وبلاگ باز هم در بلاگفا بود که این بار کمی متفاوت تر بود. توش حرفای خودمو می نوشتم البته حرفایی که بوی روانشناسی و خوش بینی وامید به زندگی و خلاصه این مدل حرفا رو داشت و گاهیم از شعر ها استفاده می کردم.

+ وبلاگ بعدی در میهن بلاگ بود که به انگلیسی می نوشتم  و آهنگ های مورد علاقم توش بود و گاهی باز هم شعر ها و داستان ها و گاهی حرفای خودم که هم یه جورایی شخصی بود (نظرم در باره ی چیزای مختلف) و هم باز بوی همون نوشته های وبلاگ پیشین رو داشت و گاهیم در باره ی فیلم ها می نوشتم و مقاله های مختلفی رو توش می زاشتم. موقعی که این وبلاگ رو داشتم با فردی آشنا شدم که تو کار مدیتیشن و تمرکز  و انرژی و این چیزا بود که خب البته شاید بهتر باشه بگم که وقتی که با این آدم آشنا شدم تصمیم گرفتم اون وبلاگ انگلیسی رو راه بندازم. هر وقت با هم چت می کنیم با اینکه هر دو پارسی زبانیم ولی انگلیسی می چتیم و شاید یکی از دلایلی که باعث شد اون وبلاگ انگلیسی رو راه بندازم همین بود … نمی دونم شایدم نه !! البته الان مدت زیادی که دیگه نچتیدیم.

+ وبلاگ بعدی بازم در میهن بلاگ بود و باز هم انگلیسی بود که البته این یکی زیاد دووم نیوورد چون دیگه داشتم آماده می شدم واسه امتحان ورودیه پیش دانشگاهیم و البته بیشتر از پیش به فضای وبلاگای هومو نزدیک شده بودم و تصمیم گرفتم یه وبلاگی رو در این فضا شکل بدم …

+ حالا رسیدیم به چرندیات فکری خودمون. من کلن یه حس خاصی به این وبلاگ دارم. نمی دونم چرا؟! شاید به این خاطره که نخستین باریه که من با شخصیت آشنا و مشخص خودم وبلاگ نمی نویسم … شایدم به این خاطره که نخستین باریه که اینقدر آسوده و روون می نویسم … شایدم به این خاطره که نخستین باریه که من همه ی حرفامو اینقدر رک می نویسم.

در کل می تونه هر دلیلی داشته باشه و مهم اینه که من این وبلاگو خیلی دوس دارم و آدم هایی رو هم که تو این وبلاگ باشون آشنا شدم خیلی دوس دارم و شخصیت های جالبی برام هستن. چه رضا – پسر که هیچ وقت تو هیچ جا نمی تونم کامنتاشو پیدا کنم و چه … که هر روز شون پخ تا کامنت خووصووصی واسم می زاره و چه همه شما ها. شاید خودتون احساس نکنید ولی همتون واسه من آدم های جالبی هستید و همتون چیزای جالبی می گین. شاید اگه یه زمانی من خواستم زندگینامه ی خودمو بنویسم و یا کسه دیگه ای خواست بنویسه (زیر نظر خودم) و یا هر چیزه دیگه̨  من به موضوع این وبلاگ و آدمای توش اشاره کنم. کی می دونه آینده چی پیش میاد ؟؟ نمی دونم در آینده هم همین نظرو در باره ی این وبلاگ خواهم داشت یا نه ولی خب الان که اینطوریه و نمی تونم تاثیرشو در زندگیم انکار کنم. خیلی وقتا که می رم بیرون و به چیزای خاصی بر می خورم که نظرمو جلب می کنه (هر چند همیشه همه چیز نظر منو جلب می کنه و همیشه همه چیز واسه من جالب و هیجان انگیزه !) شروع می کنم تو ذهنم در بارش می نویسم و بعد آمادش می کنم واسه اینکه بزارمش تو وبلاگ. خیلی وقتا نمیشه و لی خب خیلی وقتا هم میشه. من تو چرندیات فکری  خود خود خود خود خود خودمم و این خیلی واسم جالبه و جذابه و با مزس و هیجان انگیزه و درخشانه و عجیبه و راز آمیزه و کلن با هاله مثل هوولوو که آدم دلش می خواد بخوردش !!

چرنیدیات تجربه ها و لحظه های خوبی رو واسه من به وجود اوورده و منو بیشتر از پیش به خودمم نزدیک کرده و در لحظات هیجان انگیز و مهم زندگی با من بوده و من خیلی دوسش دارم.

پ.ن 1: اینجا لازمه یه تشکر ویژه هم از وورد پرس بکنم که به نظر من بهترین دامینی که تا حالا دیدم و خیلی امکاناتش خوبه و کار کردن باهاش محشره و من وورد پرس رو هم بسیار دوس می دارم.

پ.ن 2 : یکی از چیزایی که به شدت ذهنمو مشغول کرده اینه که چند تا وبلاگ پیشینمو پاک کنم و مطالبشو به pdf  نگه دارم یا نه !؟

42-18647905

~ توسط Chariot در سپتامبر 22, 2009.

19 پاسخ to “بازی وبلاگی؛ اولین وبلاگ”

  1. میبینم که شما هم دعوت شدید و به بازی ای که من راه انداختم وارد شدید. واقعا حس خوبیه وقتی به عقب برمیگردی (البته نه عقب برگشتن به سبک قزوین (چشمک)) و اون روزها رو به یاد میاری.

    • البته هیش منو دوس نداره و من خودمو با اعتماد به نفس کامل دعوت کردم !!! :D:D
      ولی واقعن بازی جالبی راه انداختی … باعث دوباره بر گردم عقب.اوهوم حس جالبیه … آره جالبه …

  2. شما دخترم باعث افتخاری
    ماشالله ماشالله ماشالله

  3. راستی دمت گرم بهنام ناطقی رو خیلی دوست دارم

  4. […] چرندیات فکری: بازی وبلاگی؛ اولین وبلاگ لینک به منبع […]

  5. کامنت ها و نطرات من به چه درد می خوره.
    همین که شرکت کردی جای تقدیر داره.

  6. بک گروند سفید عالیه
    keep it up

  7. مثل اینکه واقعاً از صبح تا شب مشغول کار کردن و تولید فرهنگی هستی این طور که از سابقه وبلاگی ات بر می آید حسابی تولید فرهنگ کردی حیف است مطالب را حذف کنی نگه دار حداقل اش اینه که چند سال دیگه یا بهتر بگم چند دهه دیگه می تواند منبع استنادی برای تاریخچه شخصی ات باشد.
    امیدوارم پیوند شما و وورد پرس ابدی باشد با همین وبلاگ به پا هم پیر شوید.

  8. چه جالب!
    نمی دونستم که قبلا هم وبلاگ داشتی!
    سبک نوشتنت رو خیلی دوست دارم. همون طور که گفتی ساده و روان و در عین حال بسیار خودمانی و صمیمی است.
    از صمیم قلب برات آرزوی موفقیت می کنم.

  9. دختر جان! شما چه با سابقه تشریف داشتید و ما نمیدونستیم (من نمیدونستم)…… چه فکر خوبی کرد حامد با این بازی.
    راستش منم اگه از شونزده سالگی بلاگر میشدم با اعتماد به نفس کامل خودم رو دعوت میکردم!
    موفق باشی همیشه
    یه چیزه دیگه… من خودم نمیتونم به لهجه اصفهانی حرف بزنم تو از کجا بلدی؟!

  10. درود دوست عزیز

    بعد از مدت‌ها به این وبلاگ سر می‌زنم. امیدوارم خوب و خوش باشی.

    بازی جالبیه. اکثر ما کار رو از پرشین بلاگ و بلاگفا شروع کردیم. ولی خوب شد این وردپرس رو پیدا کردیم!!🙂

    به نظر من وبلاگ‌های قبلیتو پاک نکن. بذار خاطره می‌شه. مثلا ۱۰ سال بعد.

    شاد باشی

    • درود نا باور جان

      خوشحالم که سر زدی. خودمم پس از مدت ها به بلاگم سر زدم !! حدودن کمی بیشتر از یک ماه
      هنوز تصمیم جدی برای پاک کردنشون ندارم … نمی دونم

  11. راستش من نتونستم تموم مطالب وبتونو دقیق بخونم فقط یه نگاه گذرا ، ولی از این که می بینم چقد نظرات و عقایدتون شبیه نظرات منه شگفت زده شدم ، فک کنم باید دقیق تر بخونمش . خوشحالم این وب و پیدا کردم ! مرسی !

  12. سلام. اولین باره که به وبلاگت سر می زنم و تقریبا همه مطالبش رو خوندم. از سبک نوشتنت خوشم اومد. راستش خیلی وقت بود دنبال یکی می گشتم هم سن خودم که شاید دغدغه های مشابهی داشته باشیم. اگه دوست داشتی با هم بیشتر آشنا شیم بهم ایمیل بزن.

    • جدن ؟؟ همشو خوندی ؟؟ منم خودم حوصلم نمی شه بر گردم به مطالب پیشین و چند تا تغییرات جزئی توشون بدم بعد شما همشو خوندی ؟؟؟ وای چه حوصله ای داری خواهر !!!
      جالبه هاا ! من تو وبلاگ همیشه قابل دسترسم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: