آیا شما حالتون به اندازه ی کافی خوب هست خواننده ی عزیز ؟؟؟؟


+ از دیروز شروع کردم به خوندن کتاب «200 سخن از اشو». هر روز یک سخن رو می خونم و همون موقع هم روی  Scratch Pad  -ه دسکتاپ می نویسم تا هر وقت خواستم بتونم به راحتی بخونمش … حالا تصمیم گرفتم که سخن هر روز رو هم گوشه همین جا بزارم تا شما هم بتونید بخونید. البته خب شاید تا حالا این pdf رو خونده باشید و یا حتا داریدیش ولی هنوز نخوندینیش و یا شاید الان که من تصمیم گرفتم این کارو بکنم بخواین گیریش بیارین و بخونید ویا شایدم کلن از این جور چیزا حالتون به هم می خوره و اصلن خوشتون نمیاد که هر روز بخواین این چیزای مزخرف رو تو مختون بکنید و یا شاید گمون کنید که این جمله ها زیادی خوش بینانه هستند و یا خیلی ایده آل و یا اصلن از من خوشتون نمیاد و یا هر چیزه دیگه … ولی خب من که شخصن با این چیزا خیلی حال می کنم و هر وقت کسی از این مدل کتابا بهم بده حقیقتن خیلی خیلی خیلی خوشحال می شم … به ویژه اگه کتابش کوچیک باشه و حدودن >= 250 برگ !!

خیلی خوب پس شما هم اگه دوس داشته باشین می تونید سخن هر روز رو از اینجا بخونید. البته چون تازه می خوام این کارو شروع کنم و خب شاید شما هم کمی دیر این پست بخونید … پس تا سه روز سه تا سخن رو با هم می زارم ولی از روز چهارم دیگه میشه هر روز یک سخن . من همیشه این جوری پیش می رم که وقتی هر روز یک سخن باشه من 24 ساعت کامل می تونم دربارش فکر کنم و هر لحظه شاید چیزای جورواجوری به ذهنم برسه دربارش و این جوری میتونم تموم اون چیزا رو بنویسم اگه بخوام … خب شما هم می تونید همین کارو بکنید و اگر خواستین نظرتون رو در بارشون بگید. به گمونم این جوری بیشتر کیف میده وقتی آدم می دونه که آدم های دیگه ای هم هستند که همزمان با اون دارن به یه موضوع مشترک فکر می کنن. اها راستی در باره ی زمانش هم که کی سخن روز بعد رو روی بلاگ می زارم … همون موقعی که خودم خواستم اونو بخونم همون موقع هم رو بلاگ می زارمش … کی ؟؟  پس از غروب … شاید حدودن ساعت 20 یا کمی دیر تر … وقتی هوا کم  کَمَک  تاریک تر میشه

+ خیلی دلم می خواد برم … برم یه جای دیگه … برم یه جایی که تنها تر باشم … دوس دارم خودم باشمو و چیزایی که دوس دارم باشن … همین و همین. مدت هاس که دلم می خواد ولی هنوز موقعیتش پیش نیومده … نمی دونم کی میشه !! کی ؟!

+ ااااا راستی بخش درباره ی چاریوت رو به روز کردم … باور جدیدم در باره ی درباره ی چاریوت

+ وقتی پوسته ی بلاگ رو تغییر دادم دلم می خواست که نگاره ی سربرگ  عوض کنم ولی خب احساس کردم که شاید اصلن دوس داشتم همین حالا اونجا بودم … یقینن می تونست جای جالبی باشه !!

+ این روزا بیشتر متوجه شدم که من تقریبن به چیزی که زیاد اهمیت نمی دم،  سکس –ه !!نه که اصلن اهمیت ندم ولی خب زیادم برام حیاتی به نظر نمی رسه … به نظر می رسه که من اصلن در سکس تعسب جنسیتی ندارم … البته من کلن در هیچ چیز ﮄأصب ندارم … من اصلن تعثب ندارم … من اصلن نمی دونم ﮄأثب چی هست … من اصلن نمی دونم ﮄأسب رو چه جوری می نویسن … من اصلن از  تعصب تنفر دارم …

پس اگه تو آدم متعصبی هستی از حالا به بعد بیشتر بیا اینجا … چون من اصلن رو این موضوع که حتمن اونایی که با من هم باور هستند می تونن پستای منو بخونن̨    تعصب ندارم …

~ توسط Chariot در اوت 31, 2009.

19 پاسخ to “آیا شما حالتون به اندازه ی کافی خوب هست خواننده ی عزیز ؟؟؟؟”

  1. مرسی چاریوت جان
    من که زیاد اعتقادی به درک کردن نیت فردی که می خواد تنها و تنها من رو به خودم برگردونه ندارم اما همیشه براش احترام قایل بودم
    و اینکه من درکی ندارم از این موضوع دلیل نمی شه از اینکه چاریوت عزیزم تصمیم زیبایی رو گرفته تحسین نکنم
    به نظرم هم قالب و هم استفاده از سخنان اوشو خوبه

    • البته الان نمی تونم درست نمی دونم که می تونم نیت اون فرد رو درست درک کنم یا نه ولی خب دست کم می تونم با اطمینان بگم که هیچ کس نمی تونه این کارو بکنه … هیچ کس نمی تونه من رو به خودم بر گردونه یا تو رو به خودت یا هر کسیو به خودش …

      اوه … جدن ؟؟ ممنون

  2. سلام عزیز گرامی
    خیلی تغییرات تو خیلی چیزا دادی اونقدر که نمیدونم کدوم رو بگم… اینطور بگم شاید بهتر باشه.. همه چیز خیلی خوب ه.
    جوون که بودم از این دست کتابها زیاد میخوندم… حالا ترک! کردم… ولی از ایده ات خوشم اومد.. فکر مشترک….
    برای شماره یک.. فقط یک نفر میتونه آدم رو به خودش برگردونه اونم خود آدم ه.
    شماره دو.. در تولد دوباره همه ابزارن برای هم.
    من رو بعضی چیزا تعصب دارم!.. ولی نمیدونم خوب ه یا بد.

    • هملت جان همچین میگی جوون که بودم انگار حالا 70 سال سن داری … !!
      خیلی ممنون … چشاتون همه چیزو خیلی خوب میبینه (البته این تعارف بودا … خودمم می دونم که همه چیز خیلی عالی شده !!!!! :D:D ) واه واه واه

      برای شماره یک : بات موافقم … خوندن این چیزا هم به خودی خودی و به تنهایی هیچ کمکی به آدم نمی تونه بکنه تا جاییکه خود آدم به زندگیش و گذشتش برگرده و اندیشه بکنه در باره ی هر آنچه که تا حالا کرده و نکرده

      برای شماره دو : خود من یه نمه با این موضوع مشکل دارم «تنها آنان که مایلند بر آنچه هستند بمیرند و دوباره متولد گردند» شاید من هنوز متوجه منظورش نشدم ولی اگه من می تونستم یه باره دیگه متولد بشم … و خاطرات و زندگی پیشین رو داشته باشم … 100% نمی خواستم که دوباره مثل همینی که الان هستم متولد بشم !
      و البته مه بات موافقم که در تولد دوباره همه (هر کس یا هر چیز) ابزاریه برای دیگری.
      من می گم تعصب یه جایی آدمو گیر می ندازه … تعصب شاید یه جور محدود کردن اندیشه و بستن پای آدم باشه … حتا گاهی به یه نوع تایین تاکلیف کردن واسه دیگران هم تبدیل میشه (البته شاید این تنها باور من باشه)

  3. بزرگ بشی خوب میشی!

    • این حرف یعنی چی آخه ؟؟×××
      واااااا اصلن من باشم اون نوشته ی تو بلاگت برات با دست خط زیبام بنویسم … باشه باشه ….

  4. ترفند جالبی بود.

  5. بعضی وقتها از نو بودن برای تغییر و اصلاح ه نه کنار گذاشتن.
    تعصب هم گاهی لازم ه برای بقا!

  6. درود دوست خو بمن.حال شما؟خوبید؟ من مدتی رفته بودم خارج از کشور ولی به سبب یکسری مسایل،خریت محض کردم برگشتم این خراب شده و حالا دو تا شاخ خوشگل رو سرم سبز شده از تعجب که چرا برگشتم.

  7. چه دختر باحالی هستی تو!

    • البته ملت شریف ما به خود ما زیاد عنایت(توجه کنید ت) و لطف(توجه کنید ت … البته این یکی ت نداره ولی خب به هر حال) دارن … ولی به گمونم شما مسخره کردی ؟؟؟ آره ؟؟ فحش دادی ؟؟

  8. اون شاد باش مورد 7 رو به شدت موافقم.کلا من زیاد نظریه میدم ولی جدید ترین ورژن نظریم(در مورد چرا باید زندگی کرد)اینه که چون اگه بمیری دیگه شاد نیستی احتمالا.(قبل تر ها که امل بودم دور از جون تو فکر میکردم واسه عشششششششق باید زندگی کرد.)الان دیگه سعی میکنم رو نظریه هام قبل از انتشارشون بیش از 10 دقیقه فکر کنم.

  9. bebin man mail naneveshtam mage vasat?
    maile man:samgam80@yahoo.com
    khosh hal misham dar ertebat bashim
    dar morede commenti ke dadi mochakeram ama bayad bet begam ke man be hich dini eteghad nadaram va din ro zadeye jahle bashari midoonam
    mer30
    lotf mikoni bem mail bedi va ba ham dar ertebat bashim

  10. اوهوم … خیلی خوبه. ولی به گمونم داری ایمیل منو اشتباه وارد می کنی !!!
    chariot.charand@rocketmail.com می خوای یه باره دیگه ب تست

  11. شماره یازده…. بستگی داره از چی بترسی. ترس گاهی عاقلانه است یعنی باید بترسی در غیر این صورت تو خطر می افتی.
    از مثلا شیر (شیر جنگل که یک نوع حیوان درنده هست رو میگم) باید بترسی چون اگه نترسی میمیری…. شیر میخوردت!
    ولی از زندگی نباید بترسی چون اگه بترسی میمیری… خودکشی میکنی!
    انسان کامل هم بی معناترین حرف ه… حداقل یه تعریفی میداد ما هم انسان کامل رو میشناختیم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: