++++++ …


واقعن از خودم تعجب می کنم که چه طور اون موقع که کنکور داشتم و واس همش می شستم پا درس و مشقم … همش تو اینجا تلپ بودم ولی حالا که خیر سرم کنکورمو دادمو و دیگه هیچ کاری ندارم بکنم … اصلن وقت نمی کنم بیام !!!

البته خب چند بار نشستم یه چیزایی نوشتم که بعد بیام تو بلاگ بزارم ولی خب نشد که نشد … تا اینکه این بار دیگه حسابی عزممو جزم کردمو اومدم !! خیلی خب حالا که اومدم کلی چیز میز دارم که بگم … واسه همین یکم اولویت بندیشون می کنم. به ترتیبی که میان تو ذهنم می گم

+1 : این چند وقته خیلی در باره ی این اعتراف گیری ها فکر کردم و واقعن هر چی می فکرم بیشتر درک می کنم که آدمی که تو اون شرایط اعتراف می کنه به کار هایی که انجامشون نداده یا کارایی که نکرده … حقیقتن مزخرف به تمام معنی بافته !! من که واقعن بش حق می دم که اعتراف بکنه و چیزا هایی که بازجو های ازش می خوان رو بگه. البته بگم که این موضوع تا موقعی خیلی واسه قطعیه که اون آدم بخواد بر غلیه خودش اعتراف دروغ بکنه ولی موقعی که پای افراد دیگه ای میاد میون …یکم تصمیم گیری سخت میشه چون اگه اعراف بکنه مسلمن چندین نفر دیگه و خانواده و دوستانشون رو تو دردسر بزرگی میندازه و از یه طرفم اگه اعتراف نکنه خیلی پطروس وار میشه و جون خودشو و شانسشو واسه زندگی کردن از دست میده و از یه طرف دیگه ی همین مورد دوم هم میشه گفت که مرگ دقیقن یه لحظس … بعدشم هیش کی تا حالا نرفته که بگه بعدی داره یا نه … پس تو یه لحظه همه چی تموم میشه ولی اگه یه لحظه نباشه و شکنجه باشه چی ؟؟!!  ذهنم واقعن به این مشغول شده … !!!؟؟؟؟

+2 : مایکل جکسون … مایکل جکسون … تقریبن 1 ماه و4 روز که رفتن مایکل می گذره و من هنوز انگار اونو احساس می کنم. یادمه لحظه ای که بابا اومد و گفت که یه خبر ناراحت کننده داره و گفت که متاسفانه مایک جکسون مرد … من تا چند روز بعدش همش می گفتم که نه … من مطمئنم که این یه بازی تبلیغاتیه و می خواد جلب توجه کنه ولی خب کم کمک دیگه باورم شد که نه انگار واقعیه !!  یه حقیقتی هست که واس بگم. اونم اینکه من به روح و این حرفا اعتقاد ندارم ولی مرگ مایکل تا حد زیادی منو در باره ی این اعتقادم به شک انداخته !! آخه مگه میشه چیزی وجود نداشته باشه و آدم احساسش کنه و نشونه هاشو ببینه ؟؟ نمی دونم !! یا من خیلی توهمی شدم یا اینکه اعتقاد قبلیم اشتباه بوده یا شایدم گزینه ی دیگه ای باشه که دیگه اونو واس شما ها بگید. من البته با مرگ آدما خیلی راحت کنار میام و معمولن هم خیلی سریع به زندگی عادی خودم بر می گردم و گریه هم نمی کنم. وقتی بابابزرگم مرد… درسته که من 14  15  سال بیشتر نداشتم  البته که ناراحت شدم ولی خیلی راحت باش کنار اومدم و گریه هم نکردم در حالیکه خیلی خیلی خیلی دوسش داشتم … ولی وقتی خبر مردن مایکل رو شنیدم حقیقتن حسی بم دست داد که هیچ وقت وجود نداشته … انگار که من یه تیکه از خودمو از دست دادم … هنوز که هنوزه وقتی بش فکر می کنم حدقه ی چشمام داغ میشه … یه احساس خاصی دارم … چیزایی هست که من هرگز هیچ جا اونا رو به زبون نمی یارم ولی همیشه توی این بلاگ اونا رو نوشتم. خوب یادمه که یه نفر بم می گفت که من روح خیلی قوی ای دارم والبته خیلی حساس و کوچکترین موضوع ها رو احساس می کنم و خیلی خوب می تونم آدم ها رو بشناسم حتا پس از مرگشون … البته من این موضوع شاید به این ماجرای مایکل ربطش ندم چون اصولن گفتم که به روح اعتقاد ندارم ولی تازگیا نشونه های خاصی رو می بینم یا احساس می کنم که کمی منو به شک انداخته که تا حالا درست فکر می کردم یا نه !!!!  این ها همه با مرگ مایکل اتفاق افتاد … انگار که من  یه تیکه از خودمو از دست دادم … انگار که تازگیا چیزی در من حلول کرده !!!!

+3 : تازگیا می رم کلاس طراحی و دیگه رنگ و روغن کار نمی کنم. این کلاسی که می رم خیلی خیلی خیلی خوبه و طراحیمو خیلی خیلی خوب کرده … الان دیگه تا حد زیادی می تونم به صورت زنده از فیگور طراحی کنم و این موفقیت بزرگیه.

+4 : به گمونم شنبه نتیجه های کنکور میاد ولی من اصلن استرس ندارم … با اینکه می دونم به معنای کامل کامل کامل … ریدما ولی نمی دونم چرا اصلن استرس ندارم. فقط موندم چه طور به مام اند دد قبول نشدنمو بگم و واس منتظر چه واکنشی باشم ؟؟!!! ولی جالبه ها همه می گن تو قبولی ولی من اصلن این طور فکر نمی کنم …

+5 : چند روز پیش دوباره رفتم واسه اضافه وزن … یه دکتر دیگه رفتم البته … وقتی گفتم می خوام وزن کم کنم دکتر نزدیک بود خر خرمو بجو -ه ؟؟؟  نمی دونم چرا همه ی دکترا این مدلی با آدم بر خورد می کنن !!!!  چند روز رفتم بدن سازی ولی زیاد حال نکردم و حالا هم قراره برم ایروبیک … البته یه سری رفتم ولی با اونم حال نکردم … حالا دیگه خودم صبح ها می رم بیرون ورزش می کنم و می دوم. به نظرم این جوری خیلی بهتره …قبل از کنکور وزنم رسیده بود به 52 و در حال ترکیدن بودم و حالا شدم 50 … بازم جای شکرش باقیه !!

+++++++++++++++++++++++++++++++ : اینی که می خوام بگم اصلن تو رده بندیه اولویت ها نیستا !!!  خیلی دلم می خواد تنها باشم … خیلی دلم می خواد برم بیایون – شب باشه – نسیم بیاد – و من با عینکم به آسمون خیراه شم و موزیک شهراد روحانی رو گوش کنم و میونشم هی مایکل بزارم  و بعد پا شم مثل مایک برقصمو جیغ بکشمو و بخندم و بعدشم یه قهوه ی تلخ واسه خودم بریزم و دوباره آروم با عینکم به آسمون خیره شم و با خودم حرف بزنم و اگرم خواستم یکم گریه کنم …  ولی حیف که اینا همش خواسته های منه و تا وقتیکه من تو خونه باشم هرگز عملی نمی شن … خونه ی لعنتی که هم دوسش دارمو هم ازش بدم میاد !!

من انگار نیاز دارم که رویاهام واقعی شن و اونا رو ببینم ولی نمی دونم چه طوری … خونه ی لعنتی که هم دوسش دارمو هم ازش بدم میاد !!

بازم همه چیز خوب پیش میره ومن هنوز زندم و دارم با زندگیم هال می کنم … خونه ی لعنتی که هم دوسش دارمو هم ازش بدم میاد !!

شاید دوس داشتم می مردم تا ببینم آیا واقعن بعدش چیزی هس یا نه و یا شایدم دوس داشتم خیلی خلی خیلی می تونستم به اونجایی که می خوام برسم و یا شایدم دوس داشتم مایکل رو می دیدم و …

احساس می کنم یه حقیقت هایی هست که باید در باره ی خودم بتون بگم ولی الان فعلن حالشو ندارم چون خوابم میاد و هنوز هم مسواک نزدم و تازه کلیم دس شویی دارم که در حال ترکیدنم پس ترجیح می دم سر یه فرصت مناسب تر بگم !!! :D:D

خب فکر کنم بهتره که دیگه برم. راستی یه دسته با پیوند های جدید اضافه کردم در همین رابطه که بد نیست اونا رو هم ببینید

~ توسط Chariot در ژوئیه 29, 2009.

16 پاسخ to “++++++ …”

  1. سلام!

  2. سلام کوچولو
    با چی یا با کی گرفتاری که اینجا نمیای؟… فکر کنکور رو نکن.. من احتمال میدم که قبول میشی… چراش رو نمیدونم.. شایدم نشی!.. بهرحال مشکل سربازی که نداری!.. دوباره میدی.. ولی نه قبول میشی.
    چطور با مایکل جکسن اینقدر احساس نزدیکی میکنی؟.. چون ناراحتی بهت تسلیت میگم.
    راستی آخه تو کیو دیدی برای سه-چهار کیلو اضافه وزن بره دکتر؟!..
    من همش یادم میره تو چی نوشته بودی.. برای این سه خط هی رفتم بالا اومدم پایین.. نمیدونم کامنتم چقدر به پستت ربط داره چون تا میرسم پایین باز یادم میره.

    • آره اتفاقن منم همین طوریم … هر وقت می خوام واسه یکی کامنت بزارم سر هر خط نوشتش یه نشونه می زارم که بعد که خواستم برم بالا دوباره بخونمش یادم بتونم سریع پیداش کنم … آلزایمر دیگه … تو رو نمی دونم ولی من که موهام سفید شدن … اثرات پیریه دیگه !!!1
      نمی دونم چه طور این احساس وجود داره ولی هر لحظه که می گذره انگار قوی تر میشه و بیشتر بم نزدیک میشه … دیشب تو حموم داشتم فکر کردم شاید حالا که این چیزا رو نوشتم شما ها فکر کنید که من یه دختر توهمی و خرافاتی هستم !!! ولی واقعن این طوری نیست … باور کن باره اولیه که همچین حسی دارم.
      در باره ی مورد سوم هم واس بگم که آره راس می گی !!! دارم کم کم به حماقت خودم پی می برم ؟!! نه دکتر نه باشگاه نه اضافه وزن = ورزش بامداد بهترین چیزه

  3. جالبه منم از لفظ «ریدن» خیلی استفاده میکنم.اون حقایق چی هست در مورد خودت؟ زود باش بگو ببینم :d

    • حامد جان حالا شما از کل اون چرندیاتی که من بالا نوشتم فقط ریدنشو دیدی ؟؟؟؟؟؟؟ :D:D
      حقایقو می گم حالا … بزار یکم بیشتر روش فکر کنم. تو فکر می کنی چی می تونه باشه ؟؟

  4. سلام
    میشه یه کم فونت رو بزرگتر کنی منم میخواهم بخونم اما ریزه یه کم …
    ببخش فضولی میکنم ها

    • آخه خیلی که بزرگ بشه فضای بلاگ نا فرم می کنه … می تونی اندازه ی فونت مرور گرتو افزایش بدی !!! ولی خب چشم … دفعه ی دیگه بزرگ تر می نویسم. الانم فونت رو بزرگ تر می کنم

  5. سلام دوست خوب،
    از نظرت ممنونم،
    افرادي كه گاهي ميان توي وبلاگ ها و از روي تعصب نظر مي گذراند، احتياج دارند محبت خداي حقيقت را بچشند و من و ديگر عزيزان در مسيح براي اين عزيزان در دعا هستيم، باشد كه حقيقت را دريافت كنند چون قبل از اينكه باعث ناراحتي ما شوند، به خودشان آزار مي رسانند،
    مرسي كه از محبتي كه نسبت به من داريد، من هم با تمامي تفاوت هامون مي توانم دوست خوبي باشم، :)اگر همه نظر يكسان داشتند كه ديگر چيزي لذت بخش نبود، اين درست مثل اين هست كه اگر فقط سفيدي بود ما معناي سياهي را هرگز درك نمي كرديم و قدر خيلي چيزها را نمي دونستيم،
    شكر براي اين رنگارنگي🙂
    موفق باشيد دوست خوب،

    استر

  6. مثل اینکه زندگیت داره به روال عادی بر میگرده… بر پدر مادر خالق کنکور لعنت! از وقتت درست و حسابی استفاده ببر. آفرین دختر خوب!!

  7. 1.اعتراف اقرار به انجام عملی غیر قانونی علیه خود هست و نگران این نباش که اعترافات این بیچاره ها که توی سلول انفرادی و تاریکی و انواع اقسام شکنجه عاشق بازپرس می شن برای دیگران از لحاظ قانونی خطری درست کنه اما نکته اینجاست که اصلا قانون وجود نداره
    2.هیچ نظری توی این ذهن کور شده من نسبت به مایکل وجود نداره.تقصیر هیچکس نیست من خرم
    3.هر طراحی رو دیدم آروم بود
    4.:)
    5.وزن و باربی شدن به نظر من از نون شب هم واجب تره

    الهی
    همه چیزهایی که بهشون اشتیاق دارن توی رویا می بینم چاریوت ما رویا رو می خواد به واقعیت تبدیل کنه.حتما می تونه

    • وای پسر نمی دونی با این جمله آخریت چقدر انرژی گرفتم … باور کن هرگز کسی همچین چیزی با این انرژی سرشار بم نگفته بوووووود !!!!
      منم با اون قضیه وزن بات موافقم …
      واااااااااااااااای مرسی ی ی ی ی ی

  8. من نمي خوام كنكور بدم!!!!!!!!!!!!!!!!! من وقتي كتابامو بستم براي هميشه بستم! قسم مي خورم! چرا همه سال كنكور اين قدر عوض مي شن؟ چرا همه دارن خر مي زنن؟

  9. پسر خوب
    آخه 50 کیلو هم وزنه؟
    اگه فکر می کنی شکم داری باید ورزش کنی
    وگر نه رژیم؟؟؟!!!!!!!
    اونم با این وزن؟!!!
    الان دیگه دختر هم نمی تونی با این وزن پیدا کنی چه برسه به پسر
    سعی کن ورزش کنی
    رژیم قطعا با این وزن کمی که داری روت اثر مخرب می زاره
    خلاصه مواظب خودت باش
    خیلی ها هستن که دوست دارن نوشته هاتو بخونن😉
    اگه فکر می کنی که وزن نرمالت زیر 50 کیلو هست فقط به شرطی ممکنه که قدت 155 باشه نه بیشتر !!!
    توصیه های ایمنی رو جدی بگیر !!!

    • اووووووووووووووووووووووووووووووووه NO !!!!! فعلن که هنوز زیات جام ثابت نیس. هر وخ ثابت شدم حتمی می رم سراغش … ورزشو می گما.
      اوهوم. مثلن کیا هستن که می خوان نوشتهامو بخونن دوست جان ؟؟؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: