هی Erazer Head ̨ شاید من تاریک شدم


این روزا انگار کسل شدم. تکراری شدم. یکنواخت. با یه ریتم ِ ساده و کهنه. نمی دونم شاید دیگه وقتش رسیده که یه نفر بیاد تو زندگیم. اصلن شایدم منتظر باشم̨  منتظر یه اتفاق̨  منتظر یه صدا̨  یه چیزه نو̨  یه حرف جالب̨  یه جمله ی طولانی̨  یا هر چیزی که بتونه منو از خودم بکشه بیرون.

اصلن نمی دونم چه مرگمه ؟! منی که قبلنا اینقدر سرخوش و شاد بودم که سالی یه بار اشکم در می اومد اونم تنها واسه دیدن صحنه های عشقولانه ی فیلم هندی بود که هر وقت می ریم خونه یکی از دوستای بابام می زاره̨  حالا طوری شدم که می شینم کف اتاق̨  تکیه می دم به دیوار و پاهامو باز ِ باز می کنم و با حالت بی حسی از لگنم آویزونشون می کنم و دستام خیلی آروم و سبک می زارم میونشون و با هاشون یه مثلث درست می کنم. یه مثلث که قاعدش پهنای کمرم ِ. بعد با لبای آویزون و نیمه باز واژه هایی رو به زبون میارم که اون لحظه خودمم نمی شنومشون از بس که آرومن و با چشمای خیره به یه جا زل می زنم و بعدش که به خودم میام یادم نمی یاد به کجا نگاه می کردم. اشکم در میاد ولی انگار گریم نمی  گیره. قطره ها آروم آروم میان پایینو نصفشون از لا به لای لبام سر می خورن داخل̨  بقیشونم یا روی بر آمدگی لپم خشک می شن یا از سر استخون فکم می افتن پایین. پشت سر هم و بدون وقفه̨  درشت و گرم.

حتا خودمم نمی دونم چرا ؟؟؟

تازگیا طراحیم خیلی بهتر شده ولی همه بم می گن طرحات پر از سایه روشن های تیره و شدیده. ولی من اینجوری دوس دارم. نه اینکه فکر کنی چون توی اتاق تاریک می شینم برگه و طرحو سیاه ِ سیاه می بینما !!! نه ! زیر خود خورشیدم که باشم بازم همین طوری میشه. اتاقم همیشه تاریکه و پرده ها همیشه کشیده.

تازگیا حتا سردردامم زیاد تر شدن. قبلنا تقریبن بعد از ظهر که می شد دیگه احساسشون نمی کردم ولی تازگیا 24 ساعت تو سرم می کوبن. چشمام انگار می خان از حدقه بپرن بیرون.

منی که قبلنا وقتی چایکوفسکی و واگنر گوش می کردم پرواز می کردم و باله می رفتم تموم طول اتاقمو …  حالا تنها کاری که می کنم اینه که خیره می شم به شکلا و خطای نا مفهومی که روی صفحه ی مدیا پلیر تو همدیگه می لولن.

دیگه دارم خل می شم̨  شدم 50 کیلو̨  یعنی 4 کیلو وزنم رفته بالا. از خودم بدم میاد. آویزون و شل شدم. هر چند ماهیچه های ساق پام به سفتی همون موقعس ولی کمر شلوارم برام تنگ شده و آستین لباسامو خیلی نمی تونم بزنم بالا.

خپل ِ  چاق ِ بشکه !!!  خرس گنده !!  گووووووووووووووووووریل …

حتا دیگه اون حال و حوصله ی نوشتن رو هم ندارم. هر سری می خام بیام بنویسم انگار که تنبلیم بشه̨  نمیام.

نمی دونم … نمی دونم …

موزیک این بار من :

Linkin Park – Breaking The Habit

Contrast

Contrast

تنها یک پ.ن !! : چند روز پیش به خودم این جرئتو دادم که درباره گرایشات جنسی با بابام حرف بزنم. وقتی بحث              ﮪ ﻣ ﺠ ﻨ ﺴ ﮕ ﺮ ا ﻴ ﻰ اومد وسط یهو نگاه بابا یکم تغییر کرد و یواش یواش سرش متمایل شد به سمت پایین ولی خب چند دقیقه که گذشت کم کم دوباره متمایل شد بالا و نگاهاش محکم تر شد. کلن می گفت اینا (دقت کنید̨ اینا !!) بیمارن. اصلن عادی نیستن. و اگرنه این همه آدم در طول تاریخ کدومشون این مدلی بودن !!؟؟ هان ؟؟ کلی حرف زدیم ولی من طولانیش نمی کنم و می رم سر لپ کلوم که باعث شد خیلی دلگیر بشم. بش گفتم خب حالا اونایی که این مدلین واس چی کار کنن ؟؟ یعنی حق آزادی و زندگی ندارن ؟؟؟ اونم خیلی راحت گفت اگه آزادشون بزاری بقیه رو هم آلوده و فاسد می کنن. هر غلطی که تا حالا کردن برن بکنن !!!!!

اینو که گفت انگار آب یخ ریخته باشن رو سرم̨  خشکم زد و تنها چیزی که تونستم بگم این بود که من دیگه با تو هیچ حرفی ندارم. اصلن مشکل از منه که میام با تو حرف می زنم. تویی که واسه شعور و شخصیت آدما ارزش قائل نیستی. خوشت میاد یکی این خرف به خودت بزنه. من دیگه هرگز با تو درباره هیچی حرف نمی زنم. اصلن همون بهتر که تو افکار خودت بمونی. اصلن به من چه …  بعدشم همون جوری سیخ نشستم رو مبل و تکون نخوردم. بابا هم سرشو کرد تو روزنامشو و بعد از چند دقیقه همه چیز عادی شد و مامام سفره ی ناهارو چید

تنها یکی دیگه : چند روزی که گلو درد دارم و احتمالن سرما خوردم ولی خب من هیچ وقت واسه سرما خوردگی دکتر نمی رم و با میوه و قرص و شیر گرم و این حرفا حلش می کنم. دیروز می خاستم لیمو شیرین بخورم و طبق عادت همیشگی چهار قاشش کردم و بعد هر قاشو با فشار دو انگشت شستم به سختی هل می دادم داخل دهنم و با زبون نگهش می داشتمو و با دو ردیف دندونم آبشو می گرفتم و نوش جان می کردم. بعد مامان بگشتو من در این وضعیت وحشتناک (البته به قول خودش) دید و بعد در حالیکه اندوه و نگرانی از چشماش می بارید گفت : دلمون خوش دختر داریم …. هی ی ی ی

البته من درست نفهمیدم منظورشو ولی به گمونم ناراحت شد از این مدل خوردن من !! نمی دونم والا ! می گم مگه شما ها لیمو شیرینو چه طوری می خورین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این دیگه آخریشه̨  قول می دم : هیش کی واسه تولدم حتا یه بستنی چوبی هم نگرفت. یه تبریک خشک و خالی هم هیش کی بم نگفت به جز دو تا از دوستام و شما ها و خودم.

قول قول قول : چند روز پیش داشتم آهنگ Womanizer   رو می خوندم با Britney Spears بعد مامان گفت صداشو ببند که نشنوم. در حالیکه اصلن صداش نمی اومد و اون صدای من بود که مامان داشت میشنید !!! کلی اعتماد به نفسم رفت بالا چون هنوزم مامان فکر می کنه اونی که میشنید Britney  بود !!!

~ توسط Chariot در مه 6, 2009.

22 پاسخ to “هی Erazer Head ̨ شاید من تاریک شدم”

  1. سلام بر Britney Spears ایرانی.خوبید شما؟همممم بیشتر چیزهایی که نوشتی کم و بیش مثل زندگی منه.منم چند روزی هست که دردهای بدی توی سرم حس میکنم و دو روزی میشه یه گل خون افتاده توی چشم راستم و امروز سرگیجه و حالت استفراغ هم بهش اضافه شد. فکر کنم کم ک رفتنی شدم.لینکین پارک عشق منه.

  2. کلا این حالت هایی که داری شاید به سیستم هورمونی بدنت ربط داشته باشه.تقریبا اکثر خانم ها در یک برهه زمانی این طوری می شن این یک جور سندرم است.
    خوددرمانی هم کار خوبی نیست دریک تحقیق اثبات شده که افرادی که برای بهبودی سرماخوردگی های کوچک خوددرمانی کرده 85 درصد بیشتر ازسایرین مستعد به ابتلای بیماری های قلبی هستند.
    در مورد پدرت هم باید بگم اینکه دور خانواده ات رو خط بکشی.وقتی همجنسگرا باشی تا ابدالدهر هم نمی توانی خانواده ات راراضی کنی که این یک بیماری نیست.جلوی ایرانی کامینت اوت کردن یعنی خودکشی محض.این ملت که کل خانواده مزخرف من هم جزوشون هستند یک ملت هوموفوبیک تمام عیار از خودراضی هستند.
    در مورد این هم که احساس خپلی می کنی زیاد نگران نباش دانشگاه که بری لاغر می شی.

  3. اهه اهه اهه … درباره ی خپلی باید بگم تابستون می خام یه فکری به حالش بکنم !!
    درباره ی خانواده هم همچین بگی نگی بات موافقم ولی هنوز عقیدم در باره ی ضروری بودن یا نبودن کامینگ اوت کردن برای دوستان یا آشنایان کامل نشده.
    ولی خود درمانی رو بات موافقم چون دکترم هم بم گفته ولی اخه من دوست دارم دکترا واسم آمپول بنویسن ولی نمی نویسن واسه همین ترجیح می دم اصلن نرم !!! :D:D:

  4. برو خداتو شكر كن كه عين من خرابكاري نكردي… گفتم مگه چيه… بذار يكم آدم شيم…نه نگفتم آدم شيم… گفتم اين مثلا دلسوز دوستام راحتم بذارن… حالا هر وقت پسره زنگ مي زنه از وجدان درد تا …ن گيجه مي ياد سراغم! اتفاقا ايكس ايكسم (XX) مثل تو متولد ارديبهشته… رفته بودم تو اتاقش تند تند از همه چي عكس مي گرفتم… بعد از خودم بدم اومد… من كي اين طوري خزيده بودم… بعد پاكشون كردم… بعدشم هر چند خودم تو كار سبزم (!!!!) ولي زن به صورت كلي بايد سيفيد و چاق باشه! اگه همين طوري پيش بري واسه تو ام يه پسر دست گل پيدا مي كنم…😀
    قاش؟ تو رو خدا مال كجايين؟

    • من که دقیقن نفهمیدم چی شد آخرش ؟؟؟؟/
      این جوری که تو می گی سفید و چاق کم کم دارم اعتماد به نفسمو از دست می دم … !!!!
      قاش ؟؟؟
      واسه من می خای پسر گیر بیاری ؟؟؟؟ کجای کاری داداش /..؟؟

  5. من وقتي لبخند مي زنم عينا شكل دو نقطه دي مي شم!تازه تولدت مبارك!!!! 😀

  6. خپل ِ چاق ِ بشکه !!! خرس گنده !! گووووووووووووووووووریل …
    این همه واسه چهار کیلو؟!…
    کلا همه یه وقتایی کسل میشن… اگه نشن باید تو سلامت روانشون شک کرد..
    کامینگ آوت زمان داره… و شاید واقعا لازم هم نباشه.. شاید نمیدونم.
    بعد هم امیدوار باش شبیه بریتنی نباشی.
    .

  7. دختر جانم! بنده با استفاده از دریای علم و معرفت ازلی ام به اطلاعت می رسانم که شما هنوز تاریک نشده ای. در هجده سالگی هر موجود دو پایی زمانی می رسد که آدم دلش می خواهد سرش را به دیوار بکوبد اما حتی حالش را هم ندارد که بلند شود (و سرش را ب دیوار بکوبد!) این ها همه نرمال است. اتفاقاً در مورد شما کمی هم دیر اتفاق افتاده که البته جای نگرانی نیست! فعلاً اوضاعت در حد نرمال است اما اگر بدتر شدی بیا پیش خودم برایت نسخه بنویسم!
    تنها نقطه تاریکی که در این پست می بینم همانا این است که والده محترمه تفاوت شما را با بریتنی اسپیرز قورباغه بی هنر بد صدا متوجه نشده است و صد البته اگر بنده بودم «حتماً» نیرو و انگیزه کافی برای بلند شدن و کوفتن سرم به دیوار را پیدا می نمودم!
    در مورد پدر گرامی نیز خاطر شریف را مکدر نفرمایید که تا بوده همین بوده و خودمانیم اصلاً برای کداممان مهم است که باباهه چه فکر می کند؟!
    همچنان به طراحی و هنر پرداخته و به ریسمان الهی نیز چنگ زنید والسلام علیکم و رحمته الله و برکاته

  8. umadam begam alan vaghte khubie age mikhay khodeto bokoshi…na vase inhame k neveshty…vase inke mamanet u ro ba britney eshteba gerefte…didam erazer jan gofte ghablan…

  9. خودمم معمولا نمي فهمم حرفام چه ربطي دارن؟ به قول يكي طي يك تجربه كاملا عرفاني ( از بي خود شده بودگي) كامنت مي ذارم. من به بخش بريتني و اعتماد به نفس توهين نكردم (آيامنظور اين بود كه تصوير و صدات با هم عين بريتني شدن؟) من كجاي كارم كجاي كاره همشيره؟

  10. ضمنا كسي كه كنكور داره و مجرد هم تشريف داره از اين عكسا نكاه نميكنه:ي

  11. همون جای کار که باید یه کاری بکنید به خاطر کار جدیدی که واسه من اتفاق افتاده. راستی ماجرای قاش چی بود ؟؟؟؟ نکنه چهار قاش (ش!) کردن لیمو شیرینو می گی ؟؟؟

  12. […] چرندیات فکری: هی Erazer Head ̨ شاید من تاریک شدم لینک به منبع […]

  13. اصلا افزایش وزن نگرانت نکنه عزیزم
    خود من دویست سیصد کیلویی وزن دارم ولی با این حال هر وقت جلوی آینه می رم حسابی قربون صدقه ی خودم می رم D:
    در ضمن این دپرس شدن در آستانه ی زمان کنکور بسیار رایج و عادی است حتی افزایش وزن هم همین طور. ایشالا که تیرماه کنکور رو دادی نفس راحتی می کشی و از فشار و استرس رها می شوی
    راستی من هم لیمو شیرین رو دقیقا همون جوری که تو می خوری، می خورم. اگر مثل پرتقال لیمو را پر کنی تا بیایی بخوریش تلخ شده و از دهن افتاده. بهترین راه خوردن لیمو شیرین همان چهار قاچ کردنش است
    شادباشی عزیزم

  14. […] هی Erazer Head ̨ شاید من تاریک شدم « چرندیات فکری ۶ مه ۲۰۰۹ … Just another WordPress.com weblog. Feeds: نوشتهها · دیدگاهها ….. fa.wordpress.com/tag/focu… eshaareh2.wordpress.com … mbgl.wordpress.com/…/آره-erazer-head-جان̨-شاید-من-تاریک-شدم/ – ذخیره شده […]

  15. من یک پسرم و مثل شما همجنسگرا هستم . 25 سالم هم هستش . خیلی از طرف خانواده در فشارم که ازدواج کنم . تقریبا چند بار بهشون گفتم من همجنسگرام . با اینکه خانواده مذهبی داریم اونها منو تشویق میکنن با دخترها دوست شم ولی خوب چی کار کنم دوست ندارم دیگه فکر میکنن من با این کارها خوب میشم . حتما با دوست پسرم فرار میکنیم میریم خارج جایی که ازدواج همجنسگراها آزاده و گرنه اینجا کارم تمومه .

  16. من حال شماها رو درک میکنم نمیدونی آرزومه یه مرد قد بلند (195 خوبه) با یه هیکل ورزشکاری پر عضله با دو تا سینه ی سفت عضله ای ( مثل بدنسازها)مثل سنگ که دندون آدم توش فرو نره با عرض شونه ی پهن که آدم تو بغلش گم شه رو محکم بقل بگیرم . دوست دارم چنان محکم بقلم کنه که نفسم در نیاد .دوست دارم چشاش رنگی باشه با یه ته ریش کوچولو که عین شیر نر بشه ( آخی بخورمش) بازوش اندازه پرتقال تامسون عضله داشته باشه که وقتی تو دستم میگیرم باهاش راه میرم احساس امنیت و آرامش کنم! در ضمن سفید و خوشتیپ هم باشه .

  17. چرا هم جنس بازی ایجا این قدر بده
    چرا آدم واسه هم جنسش این قدر غرور داره bazi dokhtar ha inghad nazan
    ke man ke dokhtaram ham dost daram bashon…
    ؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: