برای آغاز


آغاز

خب من بار اولیه که تارنگار می نویسم با عنوان یک … !!! قبلن هم مانند الان تارنگار نویسی می کردم ولی نه به عنوان یک … . چون خب اون موقع درباره گرایش جنسیم اطلاع خاصی نداشتم که ممکنه من یک … باشم. الان که دارم حرفامو می نویسم به عنوان یک … واقعن حس خیلی خوبی دارم چرا که احساس می کنم به خودم خیلی بیشتر از پیش نزدیک شدم. اینی که من یک … هستم بم حس جالبی می ده انگار که اینجوری یه آینده ی خیلی تووووووووووووپ منتظرمه که خب من دارم واسش تلاش می کنم. ولی خب یه مشکلی این وسط هست که من هنوز نمی دونم چه طور می تونم این سه نقطه رو پر کنم . چون هنوز مطمئن نیستم شاید من یک لزبین باشم ولی شایدم من یک دوجنسگرا باشم. این فکر خیلی برام جذابه انگار اینجوری حس آزادیه بیشتری دارم.

حقیقتن نمی دونم چه جوری باید این سه نقطه رو پر کنم. شاید 2 سالی هست که دارم به این موضوع فکر می کنم و هنوز هم نتونستم این سه نقطه رو پر کنم ولی خب احساس می کنم که نوشتن این تارنگار خیلی می تونه سود داشته برام. این جوری هم حرفای درونی خودم رو می گم وخب به هرحال یه نفرپیدا می شه که بخاد چرندیات فکری منو بخونه دیگه ×××× البته اصلن هم مهم نیست. هدف اصلیه هر کسی از اینکه بیادو بلاگ بنویسه در درجه اول اینه که خودشو خالی کنه البته شاید این مدل گفتن درست نباشه. می شه گفت اینه که حرفاشو راحت تر بزنه که خب این موضوع درباره ما … ها بیشتر درست هستش. چون معمولن ما ها در زندگی عادمون چندان خودمون نیستیم با اینجوری نشون نمی دیم. حالا به هر دلیلی . ترس از ترد شدن یا تنها شدن یا سرکوفت خوردن و یا از دست دادن خیلی از چیزا و حمایت ها و خیلی چیزای دیگه البته خود من می گم اینا همش مزخرفه حتا اگع می خاد فکر و اندیشه و باور شما باشه خاننده تارنگار من. حتا شما دوست گرامی !! چون هیچ کس نمی تونه توی زندگی ما به اندازه خودمون مارو حمایت کنه. تازشم ترس از ترد شدن یا تنها شدن هم موضوع خیلی چرتیه ! چون این ما هستیم که با افکارمون خودمونو تنها می کنیم.

من همیشه می گم هیچ چیز در دنیا وجود نداره که راه حل نداشته باشه و ما نتونیم حلش کنیم. بابا نا سلامتی ما انسانیمااا. حالا اشرف مخلوقاتو اینا رو بیخیال اگه منطقی هم فکر کنیم ما خیلی استعداد ها و فزصت های خوب در زندگیمون داریم که به راحتی اونا رو از دست می دیم یا زیر ندونم کاری هامون لهشون می کنیم.

خب دیگه بحثمون زیادی فلسفی شد منم فعلن مخم نمی کشه چون تازه رسیدم خونه. آخییییییییییییییییییییییییییییییییییش

خیلی چیزا هست که می خام بگم ولی خب فعلن حسش نمیاد. امید وارم نوشتنم ادامه پیدا کنه.

پ.ن : وای چقدر صدای این موزیک بلنده !! البته من همیشه با صدای خیلی خیلی بلند گوش می دم. این جوری بیشتر می تونم هماهنگش کنم با خودم.

پ.ن : بزار شما هم شریک کنم در خوندنم

I’m gonna dress my ass
With the latest fashion
Get a front door key to the Playboy mansion
Gonna date a centerfold that loves to
Blow my money for me
(So how you gonna do it?)
I’m gonna trade this life for fortune and fame
I’d even cut my hair and change my name
.

.

.

I’m gonna sing those songs
That offend the censors
Gonna pop my pills from a pez dispenser


شرمنده دیگه بقیشو حال ندارم بنویسم

خب فعلن تا یه پست دیگه شاد و تندست باشد. مواظب آرزو هاتونم باشید خاهشن

~ توسط Chariot در مارس 1, 2009.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: