این نوشته مربوط به شنبه 29 اسفند 88. 3:03:34 PM ساعت ها به زمان ایران است !!
اولش یکم انگار می خارید
خاروندمش٬ خشک بود بنابر این قرمز قرمز شد
حالا کم کم داشت درد می گرفت … من هم چنان داشتم می خاروندمش … یه لذت خاصی داشت … انگار تنم مور مور می شد … واااااااااااااااااااااااااااااااااای (که از ته ته ته دل گفتن)
هر دو تا دستمو بردم بالا تر تا بر آمدگی گرم کف دستم٬ درست کنار قسمت گوشتالوی شست٬ درست نرم ترین و جالب ترین بر آمدگی برای لمس احساس دست های یه نفر٬ بلغزه توی اون دو تا حدقه ی گود و گرد٬ گرم
دستامو که بر داشتم خیس بودن
آبی که از اون حدقه ی گود و گرد سرازیر شد٬ چکه می کرد انگار٬ قطره قطره٬ گرم گرم
دستامو فرو بردم لا به لای موهام٬ موهای خیلی نرم و خیلی صاف من که هیچ وقت حالت نمی گیرن
باورم نمی شد٬ من چاریوت رو باز کردم
دوباره اومدم
برام جالب بود
و داشتم موزیک گوش می کردم و کامنت جواد رو می خوندم
… کجایی تو ؟
رفتم کنار پنجره
نور کمی که تو تاریکی اتاق می تابید به صورتم و انعکاسش توی قطره هایی که روی گونه هام بودن
گودی های فرو رفته ی خیس من
یکم چشمام درد می کنن
شاید به خاطر اینه که بدون عینک نشستم جلوی مانیتور
شایدم به خاطره بیگانه بودن با حس خیسی –ه
امروز رفتم 4 shared ام رو چک کردم٬ جلوش نوشته بود
By: chariot
Joined: 1 year ago
!!
سال نو دوباره اومد … وقتی داشتم پستای پیشینم رو می خوندم نا خود آگاه خندم می گرفت از خودم٬ به نظرم جالب بودن !
امسال سال جالبی بود٬ مخصوصن از چند ماه آخرش٬ اتفاقای خیلی عجیبی افتاد و آدمای خیلی عجیبی وارد زندگیم شدن
ما سفره ی هفت سین نداریم … شاید بعد ظهریه برم یه کارایی بکنم … حتمن … حتمن
شاد باشید
و
شادی رو هدیه کنید
